سر غول

لغت نامه دهخدا

سر غول. [ س َ رِ ] ( اِخ ) شکلی است بر فلک بصورت مردی که بر پای چپ خود ایستاده و پای راست برداشته و دست راست بر سر نهاده و بدست چپ سر دیو خونچکان به موی سر گرفته. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). رجوع به حامل رأس الغول شود.

جمله سازی با سر غول

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس از چندین ماجراجویی، مسافران به شهر زمردی می‌رسند و با نگهبان دروازه‌ها ملاقات می‌کنند، که از آنها می‌خواهد عینک‌های سبز رنگی به چشم بزنند تا چشم‌هایشان توسط درخشش شهر کور نشود. هر کدام برای دیدن جادوگر فراخوانده می‌شوند. او به دوروتی به‌عنوان یک سر غول‌پیکر، برای مترسک به‌عنوان یک بانوی دوست‌داشتنی، برای مرد چوب‌دار حلبی به‌عنوان یک جانور وحشتناک و برای شیر به‌عنوان یک توپ آتشین ظاهر می‌شود. او موافقت می‌کند که در صورت کشتن جادوگر شرور غرب که بر کشور وینکی حکومت می‌کند به همه آنها کمک کند. گاردین به آنها هشدار می‌دهد که هیچ‌کس تا به حال موفق به شکست دادن جادوگر نشده است.

💡 سرور عادیان سر غولان آن که نبود به هیاتش دگری

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز