سر گنده

مترادف‌ها

سر بزرگ

متضادها

سر کوچک

لغت نامه دهخدا

سرگنده. [ س َ گ ُ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) کله گنده. کله بزرگ. آنکه دارای سری بزرگ باشد. || بمجاز، متمول. بانفوذ. در تداول عوام، بسیار با شأن و اعتبار. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

کله گنده. کله بزرگ. آنکه دارای سری بزرگ باشد. یا بمجاز بمعنی. متمول. با نفوذ.

جمله سازی با سر گنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نفس اول راند بر نفس دوم ماهی از سر گنده باشد نه ز دم

💡 او همیشه با آن کلاه بسیار بزرگ و سر گنده خود در مهمانی‌ها ظاهر می‌شد که توجه همه حاضران را به سمت خود در همان لحظه اول جلب می‌کرد.

💡 در داستان‌های قدیمی، شخصیت‌هایی با سر گنده و هوش سرشار تصویر می‌شدند که همیشه راه‌حل‌های عجیبی برای مشکلات پیچیده مردم در روستا پیدا می‌کردند.

💡 آن بچه با آن سر گنده و چشم‌های درشتش، بسیار بامزه و دوست‌داشتنی به نظر می‌رسید و همه در محله عاشق بازی کردن با او بودند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران