سر سفره

لغت نامه دهخدا

سرسفره. [ س َ رِ س ُ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) کنایه از سوراخ مقعد باشد. ( برهان ). مقعد. ( رشیدی ) ( آنندراج ):
هر گه که سرسفره کس گردد شق
کوهان شتر خواهد و مقل ازرق
هر روز به موم زرد مرهم کردن
صحت پس از آن طلب نمودن از حق.یوسفی طبیب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از سوراخ مقعد باشد.

جمله سازی با سر سفره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به چه عضو تو زنم بوسه نداند چه کند بر سر سفره سلطان چو نیند درویش

💡 2 در بين مسافرتى كه امام رضا عليه السلام از شهر مدينه به سوى خراسان داشت،هرگاه، كه سفره غذا پهن مى كردند و غذا چيده و آماده خوردن مى شد، حضرت دستور مىداد تا تمامى پيش خدمتان سياه پوست و... بر سر سفره طعام حاضر شوند؛ و سپسحضرت كنار آن ها مى نشست و غذاى خود را ميل مى نمود.

💡 مانى چون به درگاه ((بهرام )) رسيد... شهريار بر سر سفره بود... و درباريان خبردادند مانى آمده و در ورودى كاخ منتظر است. شاه فرمود كه به مانى بگوئيد كه منتظرايستاده باش كه من خود پيش تو مى آيم... بهرام گفت: شما به چه درد مى خورديد؟ نهبه جنگ مى رويد و نه به شكار، شايد وجود شما به عنوان پزشك شفابخش سودمندباشد، ولى همين كار نيز از شما ساخته نيست.

💡 كنيز چون برگشت (بشر حافى ) بر سر سفره شراب بود و پرسيد: چرا دير آمدى ؟كنيز جريان ملاقات را با امام نقل كرد.

💡 چو گربگان سر سفره کاسه می لیسند کجا توان دل سگ را باستخوان خوش کرد

💡 می دهد ده مرده صوفی بر سر سفره جواب آه از آن روزی که گردد باز مهمان شما

با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز