لغت نامه دهخدا
سرزندگی. [ س َ زِ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی سرزنده. بانشاط بودن. رجوع به ماده بعد شود. || مهتری. بزرگی:
هر آنکه دعوی سرزندگی کند در نظم
اگرچه لاف سخن مرده ترا عار است.میر یحیی شیرازی ( از آنندراج ).
سرزندگی. [ س َ زِ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی سرزنده. بانشاط بودن. رجوع به ماده بعد شود. || مهتری. بزرگی:
هر آنکه دعوی سرزندگی کند در نظم
اگرچه لاف سخن مرده ترا عار است.میر یحیی شیرازی ( از آنندراج ).
بانشاط بودن. سرزنده داشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روز هجران تو میرد زار عاشق همچو شمع چون رسد شام وصالت گیرد از سر زندگی
💡 چنان کآدمی را ز سر زندگی است چو سر رفت، تن را پراکندگی است
💡 عواطف منابع انرژی شخص مانند توانایی برای تمرکز، اجرای فعالیتهای ذهنی، جلب حمایتهای اجتماعی و تمایل به مواجهه با چالشهای جدید را افزایش میدهند. پژوهشهای اخیر پیشنهاد میکنند که احساس سرزندگی، رابطهٔ بسیار آشکاری با سلامت جسمی و روانشناختی دارد. سر زندگی عامل روانشناختی مهمی است که باعث ارتقای سلامت بیماران مزمن شده و خطر بیماری را کاهش میدهد.
💡 چون تو سر زندگی نداری اینجا در پای تو مُردم و شدم پیش از تو
💡 زندگی به فرآیندهای بیولوژیکی مختلفی بستگی دارد که به عنوان فرآیندهای حیاتی شناخته میشوند. به این ترتیب، سر زندگی وجه تمایز بارز زندگی از موجودات غیر زنده است.
💡 سر زندگی ندارد چه شکفتگی فزاید ز خمار خنده ما به گل مزار ماند