سر باختن

لغت نامه دهخدا

سر باختن. [ س َ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از سر فدا کردن. ( آنندراج ). در راه کسی از جان گذشتن:
عشقبازی چیست سر در پای جانان باختن
با سر اندر کوی دلبر عشق نتوان باختن.سعدی.چون دلارام میزند شمشیر
سر ببازیم و رخ نگردانیم.سعدی.

جمله سازی با سر باختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سر باختن درین سفر دور دولت است ورنه طریق عشق به پایان که می‌برد

💡 آفت سر و برگ هوس آرایی جاه است سر باختن شمع ز سامان‌کلاه است

💡 کار طلب ز پیش به سر باختن برند سالک چرا قبای خود از گو نمی‌کند

💡 به امید سر خود پای منه در ره عشق که در این مرحله سر باختن اول قدم است

💡 نگردد شمع خرج گاز چون خاموش می گردد گل خیر زبان آتشین سر باختن باشد

💡 گر شود بر خاک کویت فرصت سر باختن خویش را خواهد سرشک اوّل به پیش انداختن