لغت نامه دهخدا
سرافشانی. [ س َ اَ ] ( حامص مرکب ) عمل سر افشاندن. سری را با تیغ زدن:
سرافشانی تیغ گردن گزار
برآورده از جوی خون لاله زار.نظامی.
سرافشانی. [ س َ اَ ] ( حامص مرکب ) عمل سر افشاندن. سری را با تیغ زدن:
سرافشانی تیغ گردن گزار
برآورده از جوی خون لاله زار.نظامی.
عمل سر افشانذدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو خنجر در سر افشانی دلیران علم وار، آستین افشاند بر جان
💡 آنکه در سر افشانی روز بزم بودی طاق با قضای یزدانی همعنان و هم میثاق
💡 در باغ شدی، سرو سر افشانی کرد سنبل ز نسیم تو پریشانی کرد
💡 سر افشانی تیغ گردن گذار برآورده از جوی خون لاله زار
💡 تو آندم زندگی یابی که در پای سراندازان کنی چون شمع گردنکش بدست خود سر افشانی