لغت نامه دهخدا
سختی کشیدن. [ س َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) ناراحتی دیدن. رنج بردن:
چندانکه جیش و لشکر سختی نکشند.سعدی.
سختی کشیدن. [ س َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) ناراحتی دیدن. رنج بردن:
چندانکه جیش و لشکر سختی نکشند.سعدی.
ناراحتی دیدن رنج بردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شبانگه یکی بر درش لقمه جست ز سختی کشیدن قدمهاش سست
💡 چون ز سنگ کودکان صائب کنم پهلوتهی من که در سختی کشیدن مومیایی یافتم
💡 چه دیدم زان همه سختی کشیدن چه دیدم زان همه تلخی چشیدن