سحر ساز
مترادفها
جادوگر، افسونگر، فریبنده
لغت نامه دهخدا
سحرساز. [ س ِ ] ( نف مرکب ) جادوگر. فسون ساز. ( آنندراج ). ساحر. جادوگر. ( ناظم الاطباء ):
برون آمد ز پرده سحرسازی
شش اندازی بجای شیشه بازی.نظامی.
فرهنگ فارسی
جادوگری فسون سازی
جمله سازی با سحر ساز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چشمش اندر دلربائی سحر ساز قصه زلفش به نیکوئی دراز
💡 من که در این باغ چو مرغ سحر ساز کنم زمزمه ای از هنر
💡 فی المثل، خصم تو گر چو فرعون سحر سازی کند، افسون خوانی
💡 دو نرگس چو دو جادوی سحرساز که کرده به هر سوی صد سحر ساز
💡 چشمان سحر ساز تو از طره رسا آشفته را به دام و به زنجیر بستهاند
💡 گر توئی ای زلف سحر ساز رسن باز چاه نه یوسف درافکنی بچانه
💡 موسیقی ملایم و آرامبخش در این فیلم، فضایی سحر ساز ایجاد کرده بود که باعث میشد مخاطب با احساسات شخصیتها پیوند عمیقی برقرار کند.
💡 او با لبخند سحر ساز و کلام شیرین خود، توانست سختترین دلها را نرم کرده و دوستان قدیمی را دوباره با هم متحد کند.
💡 منظرهی کوهستان در هنگام غروب خورشید، جلوهای سحر ساز داشت که هر بینندهای را به تأمل در زیباییهای بیکران طبیعت وا میداشت.