لغت نامه دهخدا
سحربنان. [ س ِ ب َ ] ( ص مرکب ) کنایه از خوش نویس. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). خوش نویس. ( برهان ). رجوع به سحر شود.
سحربنان. [ س ِ ب َ ] ( ص مرکب ) کنایه از خوش نویس. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). خوش نویس. ( برهان ). رجوع به سحر شود.
کنایه از خوش نویس. خوش نویس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از سحر بنان تو وز اعجاز کف تست گر کار گذاریست قلم را و کرم را