سجده گه
مترادفها
سجدهگاه، محل سجده
لغت نامه دهخدا
سجده گه. [ س َ / س ِ دَ / دِ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) سجده گاه:
شهی که بارگه اوست سجده گاه ملوک
همی برند بر آن سجده گه ملوک نماز.سوزنی.مرا سجده گه بیت بنت العنب بس
که از بیت ام القری میگریزم.خاقانی.پاک بینان را ز روی خوب دیدن منع نیست
سجده کایزد را بود گو سجده گه بتخانه باش.سعدی ( خواتیم ).رجوع به سجده گاه شود.
جمله سازی با سجده گه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای خاک درت سجده گه حاسد و ناصح وی آب رخت قبله گه شاعر و سائل
💡 بوسه گه ملوک شدست آستان تو سجده گه ملایک خاک در تو باد
💡 تا حشر بود سجده گه اهل محبت جائی که نشانی ز کف پای تو دارد
💡 مرا سجده گه بیت نبت العنب بس که از بیت ام القری میگریزم
💡 در پرده دل بنگر صد دختر آبستان زان گنجگه دلها زان سجده گه مستان
💡 کعبۀ درگه تو قبلۀ ارواح عقول خاک پاک ره تو سجده گه مرد و زن است