سجده بردن

لغت نامه دهخدا

سجده بردن. [ س َ / س ِ دَ / دِ ب ُدَ ] ( مص مرکب ) سجده کردن. سجده آوردن:
سجده بردش نگار سیم اندام
باد عاشق بشرط خویش تمام.نظامی.بفرمانبری شاه را سجده برد
پذیرفته ها را به قاصد سپرد.نظامی.نه پی در جستجوی کس فشردم
نه جز روی تو کس را سجده بردم.نظامی.

فرهنگ فارسی

( سجده بردن ) سجده کردن سجده آوردن

جمله سازی با سجده بردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سراپا گشت جان بهر سپردن همه تن سر برای سجده بردن

💡 ترسم که آفتی رسد این کهنه دلق را کز بهر سجده بردن محراب شسته ایم

💡 برای سجده بردن پیش رویت جهانی را مسلمان آفریدند

💡 پیش غایب سجده بردن کوری است دین نو کور است و کوری دوری است

💡 از تكبر ابليس در شگفتم ! كه چه در باطن دارد؟ در سجده بردن بر آدم غرور ورزيد وبراى فرزندانش (دلال محبت ) مى شود.

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
گی خار یعنی چه؟
گی خار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز