لغت نامه دهخدا
ستیزه کاری. [ س ِ زَ / زِ ] ( حامص مرکب ) عمل ستیزه کار. لجاجت. خصومت:
چونکه دید او ستیزه کاری من
ناشکیبی و بیقراری من.نظامی.بر وفق چنین خلافکاری
تسلیم به از ستیزه کاری.نظامی.رجوع به ستیزه کار شود.
ستیزه کاری. [ س ِ زَ / زِ ] ( حامص مرکب ) عمل ستیزه کار. لجاجت. خصومت:
چونکه دید او ستیزه کاری من
ناشکیبی و بیقراری من.نظامی.بر وفق چنین خلافکاری
تسلیم به از ستیزه کاری.نظامی.رجوع به ستیزه کار شود.
عمل و حالت ستیزه کار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زان آشتی و ستیزه کاری ماندی تو ز شبروی، من از خواب