ستم پیشه

لغت نامه دهخدا

ستم پیشه. [ س ِ ت َ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) ظالم. ستمکار. ستمگر:
ترا دیو است اندر طبع رستم خو ستم پیشه
به بند طاعتش گردن ببند و رستی از رستم.
ناصرخسرو ( دیوان چ کتابخانه تهران ص 962 ).
بخراسان روم انصاف ستانم ز فلک
کآن ستم پیشه پشیمان بخراسان یابم.خاقانی.جفاپیشگان را بده سر بباد
ستم بر ستم پیشه عدل است و داد.سعدی.دل درماندگان بدست آور
بر ستم پیشگان شکست آور.اوحدی.

فرهنگ فارسی

ظالم ستمکار

جمله سازی با ستم پیشه

💡 عشق آن ترک ستم پیشه غیور است اسیر چون به او ملک دل خویش مسلم ندهیم

💡 ستم پیشه دون فطرتی پر فنی جفا جوی و ناپاک و اهریمنی

💡 مهری که جان خسته‌ام از کینه جوئیت نزدیک لب رسیده ستم پیشه یار من

💡 با هرکه ستم پیشه من در سخن آید اول به زبانش سخن قبل من آید

💡 طعن این همه بر چرخ ستم پیشه مزن با دست و زبان سنگ بر این شیشه مزن

💡 از گفت‌وگو تلاش ستم پیشه روشن‌ست گاه خرام تیر نفس می‌زند کمان

ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز