سبیلو

لغت نامه دهخدا

سبیلو. [ س ِ ] ( ص نسبی ) سبیل کلفت. سبیل گنده. آنکه بروتی کلان دارد. || سبیل دار. در مقابل سبیل تراشیده. کسی که سبیل خود را نتراشد.

فرهنگ معین

(س ) (ص مر. ) دارای سبیل پرپشت.

فرهنگ عمید

مردی که سبیل کلفت دارد، سبیل دار، دارای سبیل.

ویکی واژه

دارای سبیل پرپشت.

جمله سازی با سبیلو

💡 داستان این کتاب درباره پسرکی به نام تیستو است که درمی‌یابد انگشتانش خاصیت سبزکننده دارند. بذر هر گیاهی که با انگشتان تیستو تماس برقرار کند سبز می‌شود و به سرعت به گیاهی زیبا تبدیل می‌شود. تنها دوست و همدم او باغبان پیری‌ست به نام سبیلو که به تیستو می‌آموزد ویژگی منحصر به فرد انگشتان او می‌تواند تغییرات شگرفی در دنیای اطرافش ایجاد کند.

💡 در پایان داستان، مرگ سبیلو پرسش‌های بسیاری در ذهن تیستو ایجاد می‌کند که کسی نمی‌تواند به آن‌ها پاسخ بدهد. در نهایت تیستو نردبانی از گل می‌سازد و از آن بالا می‌رود تا به باغبان که می‌گویند در آسمان است بپیوندد.

دبیرستان یعنی چه؟
دبیرستان یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز