لغت نامه دهخدا
سبدبافی. [ س َ ب َ ] ( حامص مرکب ) عمل سبدباف. کار سبد بافتن. || ( اِ مرکب ) دکان یا محل سبدبافی.
سبدبافی. [ س َ ب َ ] ( حامص مرکب ) عمل سبدباف. کار سبد بافتن. || ( اِ مرکب ) دکان یا محل سبدبافی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تولیدات یاسوج عمدتاً شامل خوراک دام، قالی، سبدبافی، موزائیک و آجر است. این شهر، دارای واحد تصفیه و تولید شکر و نیروگاه تولید برق با سوخت زغالسنگ است که برق مورد نیاز منطقه را تأمین میکند.
💡 گوشه ای از تاریخ هر سرزمین بیانکننده هنر و استعداد مردم آن میباشد. مردمی که گویا واسطه ای برای انتقال تجربیات هنر گذشتگان خویش بودهاند. در کنار دیگر مردم شهرهای کشور ایران، مردم شهرستان گناباد از دیرباز به حرفهها و مشاغل مختلفی مشغول بودهاند که برخی از این هنرها و مشاغل سنتی کماکان از رواج نسبی برخوردار و اکثر آنها به دست فراموشی سپردهاست. در هر نقطه از روستای این شهرستان هنرهای مختلفی از جمله سبدبافی، سفالگری، قالی باقی، نمدبافی و صنایع دستی گوناگون به چشم میخورد.