لغت نامه دهخدا
سابیدن. [ دَ ] ( مص ) در تداول عوام بجای ساییدن. رجوع به ساییدن شود: کاسبی کاه سابی است.
سابیدن. [ دَ ] ( مص ) در تداول عوام بجای ساییدن. رجوع به ساییدن شود: کاسبی کاه سابی است.
(دَ ) (مص مر. ) (عا. ) نک ساییدن.
= ساییدن: به بالا ستاره بساید همی / تنش را زمین برگراید همی (فردوسی: ۲/۱۷۶ حاشیه ).
ساویدن، ساییدن، سودن، ساییده، سوده، کوبیده
( صفت ) در خور سابیدن ساییدنی.
{flatting down, rubbing down} [مهندسی بسپار علوم و فنّاورى رنگ] کشیدن کاغذ سنبادۀ نرم خشک یا تر بر سطح مادۀ پوششی خشک برای نرم و صاف کردن سطح
(عا.)
نک ساییدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۱۷۹۹- سرهامفری دیوی تبدیل کار به حرارت را با آزمایش سابیدن یخ مطالعه کرد.
💡 تَغار یا تاغار ظرف سفالی نسبتاً بزرگی بوده است که در آن مایعاتی مانند آب و ماست یا غلاتی مانند گندم و جو میریختند. از آن برای سابیدن کشک نیز استفاده میکردهاند.