لغت نامه دهخدا
زیشان. ( حرف اضافه + ضمیر ) از ایشان:
بکوش ای دوست تا زیشان نباشی
به ظلمت خوار و سرگردان نباشی.ناصرخسرو.رجوع به «از» و«ایشان » شود.
زیشان. ( حرف اضافه + ضمیر ) از ایشان:
بکوش ای دوست تا زیشان نباشی
به ظلمت خوار و سرگردان نباشی.ناصرخسرو.رجوع به «از» و«ایشان » شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز پیغمبران او پسین بُد درست ولیک او شود زنده زیشان نخست
💡 سپاه از خواب درجستند ناگاه یکی زیشان نه لشگر دیدنه شاه
💡 بدان مرزبانان خاقان چه کرد که در مرو زیشان برآورد گرد
💡 اگر زیشان تو در دل خشم داری دو چشمت کوربین گر چشم داری
💡 در میان این دو ششدر کل خلق جمله مردند و اثر زیشان که یافت
💡 سنان را به تندی یکی برگرای برو زود زیشان بپرداز جای