زیال
لغت نامه دهخدا
زیال. ( ع مص ) ( از «زی ل » ) همدیگر جدا شدن. مزایلة مثله. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). زایَل َ مزایلةً و زیالاً. رجوع به مزایلة شود. ( ناظم الاطباء ). || زاله عن مکانه زیلاً و زیالاً. رجوع به زیل شود. ( ناظم الاطباء ).
زیال. ( ع مص ) ( از «زول » ) مایل گردیدن آفتاب از میانه آسمان. ( از منتهی الارب ). رجوع به زوال شود.
جمله سازی با زیال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چو زوبین زیال دلیران برفت روان ها زتن،راه رفتن گرفت
💡 ری زیال، روستایی از توابع بخش جبالبارز جنوبی شهرستان عنبرآباد در استان کرمان ایران است.