زه کرده

مترادف‌ها

کسل، خسته، بیزار

متضادها

مشتاق، علاقه‌مند

لغت نامه دهخدا

زه کرده. [ زِه ْ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) کمان چله شده. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ماده قبل شود.

فرهنگ فارسی

کمان چله شده

جمله سازی با زه کرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دو نان، به دل زنند سنان از زبان بحث زه کرده اند از رگ گردن کمان بحث

💡 به زه کرده همه ساله کمان را به تاریکی همی اندازد آن را

💡 تا کرده محبت هدف تیر تو جان را بر قصد من ابروی تو زه کرده کمان را

💡 کمان لعب به زه کرده در کمین بودم که طایری ننشیند به بام منظر ما

💡 گردون که به عشوه جان ستانیست زه کرده به قصد ما کمانیست

💡 ابروت به زه کرده کمان آمد راست مژگانت چو تیر بر کمان آمد راست

💡 او از شنیدن خبر ناگهانی و غیرمنتظره در جلسه بسیار مهم شرکت، چنان زه کرده بود که حتی نمی‌توانست به سوالات مدیر پاسخ دهد.

💡 بعد از دیدن آن صحنه وحشتناک در خیابان، تمام رهگذران از شدت شوک و ترس، برای لحظاتی کاملاً زه کرده و در جای خود خشک شده بودند.

💡 وقتی متوجه شد که تمام تلاش‌های چند ماهه او در یک لحظه از بین رفته است، با نگاهی زه کرده به دوستانش خیره ماند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران