زنهارخواه

لغت نامه دهخدا

زنهارخواه. [ زِ خوا / خا ] ( نف مرکب ) امان طلب و مهلت خواه. مستجیر. مستأمن. اَمِن. ملتجی. پناهنده. زنهارخواهنده. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
ز زابلستان گر ز ایران سپاه
هر آنکس که آیند زنهارخواه
بدار و به پوزش بیارای مهر
نگه کن بدین کارگردان سپهر.فردوسی.شکسته شدند آن سه شاه و سپاه
همه یک بیک گشته زنهارخواه.فردوسی.برفتند یک بهره زنهارخواه
گریزان برفتند بهری به راه.فردوسی.سبک با تنی صد سران سپاه
بر پهلوان رفت زنهارخواه.اسدی.بسی گشت در خاک زنهارخواه
ببخشید خون و ببخشود شاه.اسدی.

جمله سازی با زنهارخواه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز زابلستان گر ز ایران سپاه هرآنکس که آیند زنهارخواه

💡 ماهیان جان ما زنهارخواه از تو ای دریای جانی فاسقنا

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز