زنباع

لغت نامه دهخدا

زنباع. [ زِم ْ ] ( اِخ ) از اعلام است. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به عقد الفرید ج 6 ص 6 شود.

جمله سازی با زنباع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بار خدايا من از ايشان (اهل كوفه ) بيزار و دلتنگ شده ام و ايشان هم از منملول و سير گشته اند! پس بهتر از اينان را به من عطا فرما و به جاى من شرتر از مرابه آنها عوض ده. (زيرا من نزد آنها شر هستم ) بار خدايا دلهاى ايشان را آب فرما مانندنمك در آب ! آگاه باشيد به خدا سوگند دوست داشتم به جاى شما هزار سوار ازفرزندان (فراس بن غنم ) براى من بود (اى امّ زنباع ! جاى نصرت و يارى اگر ايشان(بنى تميم ) را بخوانى، سواران قهرمانانى از آنها مانند ابرهاى تابستان سريع بهسوى تو مى آيند). حضرت پس از اين سخنرانى از منبر فرود آمد.

بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز