زنار دار
مترادفها
کمربنددار
لغت نامه دهخدا
زناردار. [ زُن ْ نا ] ( نف مرکب ) بمعنی زناربند. ( از آنندراج ). زناردارنده. زناربند. ( فرهنگ فارسی معین ). کسی که زنار بسته باشد. برهمن. ( ناظم الاطباء ):
کشته چون من کشته زناردار
جان عیسی در صلیب موی تو.خاقانی.خط و لب ساقیان، عیسی زناردار
بر خط زنار جام، جم کمر انداخته.خاقانی.بت پرستان را عیب مکن و زنارداران را نکوهش منما. ( مجالس سعدی ).
عزیزان پوشیده از چشم خلق
نه زنارداران پوشیده دلق.سعدی ( بوستان ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه زنار بندد.
جمله سازی با زنار دار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خط و لب ساقیان عیسی زنار دار بر خط زنار جام جم کمر انداخته
💡 چاشتگه ناگشته و نابسته زان بقعت نماند یک سر پیکار جوی و یک تن زنار دار
💡 عشق را نازم که بودش را غم نابود نی کفر او زنار دار حاضر و موجود نی
💡 تهمتنی که چو در راه دین قبا بندد کمر ز قیصر زنار دار بگشاید
💡 گفت شیخ ای مسلم زنار دار ذوق و حال است این ترا با وی چه کار
💡 هنوز اسلام او زنار دار است حرم چون دیر بود او برهمن بود
💡 در متون تاریخی مربوط به دوران باستان، توصیف افراد زنار دار نشاندهنده تعلق آنها به برخی گروههای مذهبی یا سنتی خاص در آن دوران بسیار مهم بود.
💡 پژوهشگران ادیان برای درک دقیقتر آداب و رسوم برخی اقوام، به بررسی پوششهای سنتی از جمله لباسهای زنار دار در گذشته میپردازند.
💡 در برخی از روایتهای کهن، شخصیتهای زنار دار به عنوان نمادی از یک طبقه اجتماعی یا مذهبی خاص در میان مردم شناخته میشدند.