لغت نامه دهخدا
زمین گرد. [ زَ گ َ ] ( نف مرکب ) گردنده در زمین. دربیت زیر کنایه از عالمگیر و مشهور است:
صیت او چون خضر و بختش چون مسیح
این زمین گرد آن فلک پیمای باد.خاقانی.
زمین گرد. [ زَ گ َ ] ( نف مرکب ) گردنده در زمین. دربیت زیر کنایه از عالمگیر و مشهور است:
صیت او چون خضر و بختش چون مسیح
این زمین گرد آن فلک پیمای باد.خاقانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شست اگر ابر ز رخسار زمین گرد ملال نه صدف گوهر نایاب شد از گریه ما
💡 گر نه خورشیدست و رضوان است در شاهی چرا او زمین گردون نهادست و جهان فردوس وار
💡 تا چند به خاک اشک زمین گرد توان ریخت تاچند به چرخ آه فلک تاز توان کرد
💡 ریخت چون دست قضا طرح زمین گردون کرد از عزم تو کشتی زحزمت لنگر
💡 باز در ملک جهان عدل برافراخت علم فلک افشاند ز دامان زمین گرد ستم