زمین خسته

لغت نامه دهخدا

زمین خسته. [ زَ خ َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) بلا اضافت، کسی که زمین او را خسته و افگار کرده باشد. ( آنندراج ). رجوع به خسته شود.

فرهنگ فارسی

ب اضافت کسیکه زمین او را خسته و افگار کرده باشد.

جمله سازی با زمین خسته

💡 هم به فلک بسته شد، راه سعود و نحوس؛ هم به زمین خسته شد، جان وحوش و طیور

💡 زمین خسته از خون انجیدگان هوا بسته از آه رنجیدگان

💡 نه از غبار خاسته بیرون شدی به زور نه از زمین خسته برانگیختی غبار

💡 زمین خسته کرد از خرام ستور گران کوه را در سرافکند شور