لغت نامه دهخدا
زمین حلم. [ زَ ح ِ ] ( ص مرکب ) در بیت زیر ظاهراً کنایه از کسی که بسیار بردبار باشد:
ردی دانش آرای یزدان پرست
زمین حلم و دریادل و راددست.اسدی.
زمین حلم. [ زَ ح ِ ] ( ص مرکب ) در بیت زیر ظاهراً کنایه از کسی که بسیار بردبار باشد:
ردی دانش آرای یزدان پرست
زمین حلم و دریادل و راددست.اسدی.
کنایه از کسی است که بسیار بردبار است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غمام طبع و زمین حلم و آسمان شوکت زمانه حکم و فلک قدر و آفتاب شعار
💡 سپهر قدر زمین حلم میرزا نوری که برده مایه دانش به اوج علیین
💡 با زمین حلم تو همسنگ شده با فلک قدر تو همبر گشته
💡 بر خاک زمین حلم تو را مایه تقدیم بر چرخ برین رای تو را پایه اقدام
💡 قضا نفاذ و قدر قدرت و فلک شوکت زمانه حکم و زمین حلم و آسمان مقدار
💡 زمانه فعل و زمین حلم و آسمان رفعت قضا نفاذ و قدر قدرت و ستاره توان