زمخ

لغت نامه دهخدا

زمخ. [ زَ ] ( ع مص ) فخر و تکبر کردن. ( زوزنی ). تکبر کردن. گردنکشی نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
زمخ. [ زَ م َ ] ( ع ص ) عقبة زمخ؛ عقبه سخت و دور دراز. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
زمخ. [ زُم ْ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ زامخ. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به زامخ شود.

جمله سازی با زمخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 (( جميع قرى الدنيا سوى القريه التىتبواءها دارا فداء زمخشرواحر بان تزهى زمخشر بامرىاذا عدفى اسدالشرى زمخ الشرى ))(منه عفى عنه )

دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز