لغت نامه دهخدا
زرچه. [ زَ چ َ ] ( اِ ) برنج زرچه. قسمی برنج از نوع خوب. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
زرچه. [ زَ چ َ ] ( اِ ) برنج زرچه. قسمی برنج از نوع خوب. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خرابههای هلال رود مربوط به دورانهای تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان آبیک، روستای زرچه بستان واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۸۰ با شمارهٔ ثبت ۵۴۵۱ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 به جان بریم ترا سجده تا به سر چه رسد نثار پای تو سرهاست تا به زرچه رسد
💡 مس چه بودلحم وپوست زرچه بودعشق دوست این مس اگر زر شود ازدو جهان بر ترست
💡 خرابههای انجیر چم مربوط به هزاره اول است و در شهرستان آبیک، روستای زرچه بستان واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۸۰ با شمارهٔ ثبت ۵۴۵۸ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 جان و دل و صبر هیچ باشد اندیشه بکن که زرچه دادی؟