لغت نامه دهخدا
زرزق. [ ] ( ع مص ) آلودن. رجوع به زرنق شود. ( از دزی ج 1 ص 585 ).
زرزق. [ ] ( ع مص ) آلودن. رجوع به زرنق شود. ( از دزی ج 1 ص 585 ).
💡 گشاد عقده روزی به دست تقدیرست مکن زرزق شکایت به این و آن زنهار
💡 بدان قدر که بیابی زرزق راضی شو چو بیش و کم همه در قبضه ی قدر یابی