زرد چهر

مترادف‌ها

زردصورت، رنگ‌پریده

متضادها

سرخ‌رو، گندمگون

لغت نامه دهخدا

زردچهر. [ زَ چ ِ ]( ص مرکب ) زردچهره. ( فرهنگ فارسی معین ):
فرق بر او سینه سوز و دیده دوز و مغزریز
زربار و مشکسای و زردچهر و سرخرنگ.منوچهری.رجوع به ماده بعد شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه صورتش زرد رنگ و پژمرده باشد. ۲ - پژمرده افسرده.
زرد چهره

جمله سازی با زرد چهر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خور افتاد چون عابدی زرد چهر پی سجده در خانقاه سپهر

💡 ز سیماب کچ شستمت زرد چهر فروزاندمت مشعل از ماه و مهر

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران