زر کشیده

لغت نامه دهخدا

زر کشیده. [ زَ رِ ک َ / ک ِ دَ / دِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) زر مفتول. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ): و مجلسی بیاراستند از در و جواهر فرشهاء از زر کشیده بافته. ( تاریخ بخارا، یادداشت ایضاً ).، زرکشیده. [ زَ ک َ / ک ِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) زرکش. ( آنندراج ). پارچه ای که تارهای زر در آن بکار برده باشند. زرکش. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به زرکش ( معنی دوم ) و زرکشید شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) پارچه ای که تارهای زر در آن بکار برده باشند زرکش.
زر مفتول و مجلسی بیاراستند از در و جواهر بر فرشهائ از زر کشیده شده.

جمله سازی با زر کشیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پروین ز حریر زرد و ازرق بر سنجق زر کشیده بیرق

💡 شخصم ز فُرقت تو چو زر کشیده شد مویم ز حسرت تو چو سیم‌ کشیده گیر

💡 تا بی سببی خویشتن از من بکشیدی گشتم ز غم حجر تو چون زر کشیده

💡 نه اطلس زر کشیده ی سیمابی ماننده دستار چه در دست تو باد

💡 مه گرد پرند زر کشیده پیرایه‌ای از قصب تنیده

💡 ز بی‌شرمی کسی کاو شوخ‌دیده‌ است چو نرگس با کلاه زر کشیده‌است

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز