زر زدن

لغت نامه دهخدا

زر زدن. [ زَ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از صرف کردن زر. ( آنندراج ) ( بهار عجم ):
زین اساسی نهی فراخ نه تنگ
زرزنی در عمارت گل سنگ.امیرخسرو ( از آنندراج ). || در دو بیت زیر ظاهراً بمعنی زردرنگ شدن، به زردی زدن آمده است:
روی و چشمی دارم اندر مهر او
کاین گهر می ریزد آن زر می زند.سعدی.چشم و رویم میدهد از حلقه گوشش خبر
این یکی در می چکاند و آن دگر زر می زند.جمال الدین سلمان ( از آنندراج ).رجوع به زر شود.

فرهنگ فارسی

کنایه از صرف کردن زر

جمله سازی با زر زدن

💡 کو رای کعبه کردن و قندیل زر زدن و آن زور دست مجلس و میدان شکستنش

💡 زر زدن هست همه تاجوران را لیکن نام محمود محمد همه در زر گیرند

💡 سکه مردان نداری، معرفت کم خرج کن فتنه ها دارد به نام پادشاهان زر زدن

توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز