لغت نامه دهخدا
زایو. ( نف ) زائو. زاهو. رجوع به زاهو، زاهچ، زاچه، و زهو شود.
زایو. ( نف ) زائو. زاهو. رجوع به زاهو، زاهچ، زاچه، و زهو شود.
زنی که تازه زاییده، زاج، زاچ
زایو ( به فرانسوی: Zaïo ) یک منطقهٔ مسکونی در مراکش است که در استان الناظور واقع شده است. زایو ۵۸٬۰۰۰ نفر جمعیت دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک قبه زایوان تو این سبعه سیار یک پرده زکریاس تو این پرده نه تو
💡 رانی چو زایوان بدهم جا بر دربان دورم ز بر خویش به فرسنگ مینداز
💡 ازان پس پرستنده ماه روی زایوان برفتند با رنگ وبوی
💡 به خواری بکشت آن گران مایه مرد زایوان او اندر آورد گرد
💡 ز آرایش رضوان ملک حور و قصور زایوان بهشت خوش بود پردهٔ نور
💡 همین دم فرستم به میدان رزم که پیش من آن به زایوان بزم