ریته
مترادفها
آیین، مراسم، رسم، تشریفات
لغت نامه دهخدا
ریته. [ ت َ / ت ِ ] ( اِ ) میوه درختی در هندوستان شبیه به فندق که چون در آب مخلوط کنند کف کند و سر و موی و پارچه ابریشمین را بدان شویند. ( از برهان ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
میوه درختی در هندوستان شبیه به فندق که چون در آب مخلوط کنند کف کند و سر و موی و پارچه ابریشمین را بدان شویند.
جمله سازی با ریته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در اشکم بهدامان ریته اولی خون دلم ز چشمان ریته اولی
💡 بهرویت از حیا خوی ریته دیری دو ابرویت بهناز آمیته دیری
💡 به کس حرفی ز جورت وانواجم که حرف جور پنهان ریته اولی