روی بروی

لغت نامه دهخدا

روی بروی. [ ب ِ ] ( ق مرکب ) روباروی. روبرو. مقابل. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به مترادفات کلمه شود.

فرهنگ فارسی

روبرو مقابل.

جمله سازی با روی بروی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شبی به پیش تو خواهم نشست روی بروی تطاول سر زلفت بگفت موی به موی

💡 شقایق و سمن از مهر کرده روی بروی بنفشه و گل، از ناز برده سر در سر

💡 چند زپست همتی فرش شوی برین زمین روی بروی عرش کن راه سوی سما طلب

💡 بر خاک در تو دوش ای سلسله موی با بی خوابی کرده بدم روی بروی

💡 چند بهر جهه دوم سخره این و آن شوم سوی حبیب خود روم روی بروی او کنم

💡 رایش ار در بر خورشید شود روی بروی روشنت گردد کاین مغتنم است آن مغبون

سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
روش یعنی چه؟
روش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز