لغت نامه دهخدا
سیه روی.[ ی َه ْ ] ( ص مرکب ) سیه رو. رجوع به همین کلمه شود.
سیه روی.[ ی َه ْ ] ( ص مرکب ) سیه رو. رجوع به همین کلمه شود.
سیه رو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو او وصلم نیافت آنگاه مِه روی کجا یابی تو آخر ای سیه روی
💡 اول که دیدمت ز سیه روی، آن نفس گویی نداشتم، دل و جان گوییا نبود
💡 ای آینه کرده در رخت روی امید بر چشمم ازین خط سیه روی، سپید
💡 چو خون مرده سیه روی باد در ته پوست دلی که بر سر پیکان و نیشتر نرود
💡 چیست امکان جان بابا جز عدم جز سیه رویی و فقر و هم و غم
💡 ز غمازیست مشک چین سیه روی که از صد پرده بیرون می دهد بوی