لغت نامه دهخدا
روسب. [ رَ س َ ] ( ع اِ ) بلا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بلا و سختی و آفت و آسیب. ( ناظم الاطباء ). داهیه. ( اقرب الموارد ).
روسب. [ رَ س َ ] ( ع اِ ) بلا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بلا و سختی و آفت و آسیب. ( ناظم الاطباء ). داهیه. ( اقرب الموارد ).
بلا. بلا و سختی آفت و آسیب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گوید از سختی ور امیر سرخس پر خمست آن روسبی زن پر خمست
💡 باز از آن فعل بدش گفتم که نه سگ دمست آن روسبی زن سگ دمست
💡 اندر ستور گاه و کیلی ازان من صد سگ تو و به از تو سگ روسبی فروش
💡 بیچاره آنکه میر منم زد بگرد شهر بی شهریار من زند آن روسبی تبار
💡 کفته بادا سرش زیر پای گاو گندمست آن روسبی زن گندمست
💡 چه گه گربه سگی هندو نژاد است پلید و بدرگ است روسبی زاد