روزگار یافته

مترادف‌ها

به دست آمده، حاصل شده

متضادها

نوپا، تازه

لغت نامه دهخدا

روزگاریافته. [ ت َ / ت ِ ]( ن مف مرکب ) سالخورده: مردی روزگاریافته ونیکوتدبیر و صائب اندیشه بود. ( تاریخ طبرستان ). گوشت جانوران جوان، تری بیش از آن دهد که گوشت جانوران روزگاریافته. ( ذخیره خوارزمشاهی ). پیری بود روزگاریافته و دوتا شده. ( اسکندر نامه نسخه سعید نفیسی ).

فرهنگ فارسی

سالخورده. مردی روزگار یافته و نیکو تدبیر و صائب اندیشه بود.

جمله سازی با روزگار یافته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 الا نظیر خویش که آن را وجود نیست از روزگار یافته‌ای هرچه جسته‌ای

💡 او مردی بسیار روزگار یافته و باتجربه است که در تمام مراحل دشوار زندگی، با صبر و حوصله از مشکلات بزرگ و چالش‌های مختلف عبور کرده است.

💡 آن پیرمرد روزگار یافته، با نگاهی نافذ به جهان، تجربه‌های تلخ و شیرین بسیاری را در طول سالیان طولانی زندگی خود پشت سر گذاشته است.

💡 برای مدیریت بحران‌های بزرگ در سازمان، ما به افرادی روزگار یافته و متبحر نیاز داریم که توانایی تصمیم‌گیری درست در شرایط بسیار سخت را داشته باشند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران