روزگار یافته

لغت نامه دهخدا

روزگاریافته. [ ت َ / ت ِ ]( ن مف مرکب ) سالخورده: مردی روزگاریافته ونیکوتدبیر و صائب اندیشه بود. ( تاریخ طبرستان ). گوشت جانوران جوان، تری بیش از آن دهد که گوشت جانوران روزگاریافته. ( ذخیره خوارزمشاهی ). پیری بود روزگاریافته و دوتا شده. ( اسکندر نامه نسخه سعید نفیسی ).

فرهنگ فارسی

سالخورده. مردی روزگار یافته و نیکو تدبیر و صائب اندیشه بود.

جمله سازی با روزگار یافته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 الا نظیر خویش که آن را وجود نیست از روزگار یافته‌ای هرچه جسته‌ای

کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز