روز نو

لغت نامه دهخدا

روز نو. [ زِ ن َ / ن ُو ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نوروز. روز جشن. روز شادی:
به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند.فردوسی.همی گفت هرکس کز ایدر مرو
چو رفتی کهن گردد این روز نو.فردوسی.و رجوع به نوروز شود.

فرهنگ فارسی

نوروز. روز جشن. روز شادی

جمله سازی با روز نو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روز نو باده کهن خواه که در مذهب عیش رونق روز نو از جام شراب کهن است

💡 هر روز نو عتابی ودیگر بهانه ای ناخوش بود عتاب، زمانی فروگذار

💡 الا تا روز نو گردد وز او یابیم پیروزی همیشه لشگری را روز عیدی باد نوروزی

💡 روز نو روزست امروز وچو امروز گذشت کس بدین در نرسد تا نرسد سال دگر

💡 باز روز نو آمد و شد اول بهار وقت نياز ما شد و هنگام ناز يار

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز