روز میدان
مترادفها
روز نبرد، روز جنگ
لغت نامه دهخدا
روز میدان. [ زِ م َ / م ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) روز جنگ.( از آنندراج ). بمجاز روز نبرد و پیکار:
اسب لاغرمیان بکار آید
روز میدان نه گاو پرواری.سعدی.صحبت ناعاقلان در خاک و خونی میکشد
اسب کاهل مرد را در روز میدان دشمن است.اشرف ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
روز جنگ. بمجاز روز نبرد و پیکار
جمله سازی با روز میدان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حکم سلطان گیر و از حکمش منال روز میدان نیست روز قیل و قال
💡 به حکم حق بسی در روز میدان اعانت دیده از من شاه مردان
💡 خامه معجز بیان من عصای موسویست روز میدان بر کف دست اژدها باشد مرا
💡 گاه احسان چون درآری دست همت از بغل روز میدان چون درآری پای دولت در رکاب
💡 ای صید دام حسنت شیران روز میدان وی مست جام عشقت مردان راه معنی
💡 روز میدان شیر چون جولان کند جیش گرگان بی تأمل بشکند