روز رخ

لغت نامه دهخدا

روزرخ. [ رُ ] ( اِ مرکب ) روشنی و شفافی و سرخی روی. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از انجمن آرا ). سرخ رویی. || ( ص مرکب ) کنایه از سرخ روی. ( برهان قاطع ). || کنایه از زیبا و خورشیدروی و سرخ روی:
بود آفتاب زردی کان روزرخ درآمد
صبح دو عید بنمود از سایه هلالش.؟

فرهنگ فارسی

روشنی و شفافی و سرخی روی

جمله سازی با روز رخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زمین‌لرزه‌ای نیز در حوالی شهر خوی در همان روز رخ داد که منجر به سردرگمی در این مورد شد که آیا اهداف مورد اصابت قرار گرفته‌اند یا تحت تأثیر زلزله قرار منفجر شده‌اند.

💡 من بیارایم هر روز رخان را بسرشگ تو بیارائی هر روز میان را بکمر

💡 من همه شب ورق زرق فرو می‌شویم تو همه روز رخ آز به خون می‌شویی

💡 ايـن آيـات فـصـل دومـى اسـت كـه حـاقـه را بـا پاره اى از نشانيها و مقدماتش و شمه اى ازوقايعى كه در آن روز رخ مى دهد معرفى مى كند.

💡 با روز رخ تو گرچه ای دوست چو ماه از روز و شب جهان نبودم آگاه

💡 ای دل ز جام محنت چندان مباش غمگین باشد که صبح دولت یک روز رخ نماید

زیستن یعنی چه؟
زیستن یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز