روز دیده

لغت نامه دهخدا

روزدیده. [ دی دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) سالخورده. ( آنندراج ). پیر. ( فرهنگ شعوری ) ( ناظم الاطباء ). معمر. مسن. ( آنندراج ). روزگاردیده و روزگارگذرانده. ( از فرهنگ شعوری ). سال دیده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

سالخورده. پیر. معمر

جمله سازی با روز دیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا کی از اشکم و تا چند ز آهم شب و روز دیده پر آب بود، سینه پر آتش باشد

💡 زان رو که به روز دیده خسرو چه عجب گر خسرو ملک نیمروزش گویند؟

💡 از پرده هرکه رویتْ یک روز دیده باشد کس در نظر نیارد؛ گر نورِ دیده باشد

💡 آن روز دیده بودم این فتنه ها که برخواست کز سرکشی زمانی با ما نمی نشستی

💡 برای آن که که از بهرشان برد درمی گشوده اند شب و روز دیده چون روزن

💡 به شب عذار مه از گرد در تتق ماند به روز دیده خورشید پرغبار شود

قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز