لغت نامه دهخدا
روز تنگ. [ زِ ت َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) روز مصیبت. ( از فرهنگ اسکندرنامه از آنندراج ).
روز تنگ. [ زِ ت َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) روز مصیبت. ( از فرهنگ اسکندرنامه از آنندراج ).
روز مصیبت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو شوزی پریدخت مهرو به جنگ که بر اهرمن من کنم روز تنگ
💡 بدو گفت گوینده کای شهریار در این روز تنگ است ما را شمار
💡 گر بود برگ درختان یا که سنگ کار می آید تو را در روز تنگ
💡 همان به که این جا درنگ آوریم که بر بد کنش روز تنگ آوریم
💡 بفرما که تازم به میدان جنگ رها گردم ازدست این روز تنگ