روایت کننده

مترادف‌ها

راوی، داستان‌گو، قصه‌گو

متضادها

شنونده

لغت نامه دهخدا

روایت کننده. [ رِ ی َ ک ُ ن َن ْ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) راوی. ( دهار ). راوی. راویة. ( لغت محلی شوشتر نسخه خطی ). نقل کننده. حکایت کننده: واز فرزندان نعیم بن سعد روایت کنندگانیم. ( تاریخ قم ص 278 ). و رجوع به روایت و روایت کردن و روایة شود.

فرهنگ فارسی

راوی نقل کننده

جمله سازی با روایت کننده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 این سریال روایت کننده داستان امیلی دیکینسون، شاعر و نویسنده آمریکایی است، دختر جوانی که در قرن نوزدهم می‌زیست، و قرار است کاوشی در محدودیت‌های جامعه، محدودیت‌های جنسی و خانوادگی داشته باشد که تلاش کردند سد راه یک شاعر جوان و سرسخت که از زمان خودش خیلی جلوتر بود شوند.

💡 یکی سرود سراینده از ستاک سمن یکی زبور روایت کننده از محراب

💡 ناصر طهماسب، دوبلور، که علاوه بر گویندگی نقش‌های اول، در فیلم‌های سینمایی و مجموعه‌های تلویزیونی زیادی به عنوان مدیر دوبلاژ فعالیت داشته، در این مجموعه تلویزیونی به عنوان راوی عاشقانه حماسی هادی مقدم دوست حضور دارد و در بخش‌هایی از مجموعه تلویزیونی، به عنوان راوی روایت کننده ماجراهای مجموعه تلویزیونی است.

💡 نویسنده داستان با استفاده از کلمات بسیار زیبا، به عنوان یک روایت کننده ماهر، توانست احساسات عمیق شخصیت‌های اصلی خود را برای خواننده کاملاً ملموس کند.

💡 در این مستند تاریخی، راوی نقش روایت کننده وقایع مهم جنگ را بر عهده دارد و با لحنی آرام، جزئیات نبردها را برای بینندگان بازگو می‌کند.

💡 هر انسان در زندگی خود، روایت کننده بخشی از تاریخ جهان است که با انتخاب‌های خود، مسیر آینده و تجربه‌های شخصی‌اش را به شکل متفاوتی می‌سازد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران