ره بستن
مترادفها
راه بستن، سد کردن، مسدود کردن
متضادها
گشودن، باز کردن
لغت نامه دهخدا
ره بستن. [ رَه ْ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) راه بستن. سد طریق کردن.
- ره بستن بر کسی؛ سد راه او شدن. ( یادداشت مؤلف ). جلو راه و حرکت او را گرفتن. رجوع به راه بستن شود.
فرهنگ فارسی
راه بستن. سد طریق کردن
جمله سازی با ره بستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به خود تا نقش میبستم کزین غمخانه بگریزم سپاه غم به ره بستن جهان اندر جهان آمد
💡 دلم جوشید و میخواهد که صد چشمه روان گردد ببست او راه آب من به ره بستن نکیر است او