لغت نامه دهخدا
رنگ پوشیدن. [ رَ دَ ] ( مص مرکب ) ژنده پوشیدن. دلق پوشیدن. جامه رنگ رنگ پوشیدن. رجوع به رنگ ذیل معنی خرقه درویشان شود:
عشاق را مزاج قناعت بود لطیف
تاغایتی که رنگ بپوشند و بو خورند.طالب آملی ( از آنندراج ).
رنگ پوشیدن. [ رَ دَ ] ( مص مرکب ) ژنده پوشیدن. دلق پوشیدن. جامه رنگ رنگ پوشیدن. رجوع به رنگ ذیل معنی خرقه درویشان شود:
عشاق را مزاج قناعت بود لطیف
تاغایتی که رنگ بپوشند و بو خورند.طالب آملی ( از آنندراج ).
ژنده پوشیدن دلق پوشیدن جامه رنگ رنگ پوشیدن
💡 بر خیال آن صفا و نام نیک رنگ پوشیدن نکو باشد ولیک