رنگ شکستن

مترادف‌ها

کمرنگ شدن، محو شدن

متضادها

رنگ گرفتن

لغت نامه دهخدا

رنگ شکستن. [ رَ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) بیرنگ کردن. بی رونق کردن:
ترسم که شکستی به گلستان تو آید
زآن آه که رنگ گل خورشید شکستم.باقر کاشی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

بیرنگ کردن بیرونق کردن

جمله سازی با رنگ شکستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 عمارتی که نگردد خراب، همواری است گلی که رنگ شکستن ندیده هشیاری است

💡 طراح لباس در هنگام ترکیب رنگ‌های مختلف با هم، باید بسیار دقت کند تا در اثر واکنش‌های شیمیایی یا نوری، دچار مشکل رنگ شکستن در پارچه نشود.

💡 در تکنیک‌های خاص نقاشی رنگ روغن، هنرمند از روش رنگ شکستن استفاده می‌کند تا بتواند سایه‌ها و نورپردازی‌های بسیار طبیعی‌تر و زنده‌تری روی بوم ایجاد کند.

💡 برخی از رنگ‌های ارزان‌قیمت در زیر نور مستقیم خورشید به سرعت دچار تغییر حالت شده و با پدیده‌ای که به آن رنگ شکستن می‌گویند، مواجه می‌شوند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران