رفضه

لغت نامه دهخدا

( رفضة ) رفضة. [ رُ ف َ ض َ ] ( ع ص ) رجل قبضة رفضة؛ مردی که می گیرد چیزی را و می ماند. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). آنکه چیزی را می گیرد و می ماند. ( از آنندراج ).

جمله سازی با رفضه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از اين كلام شريف، معلوم مى شود كه اين قصّه در آن طبقه، معروف و مشهور بوده ومحتمل است كه به سند ديگر نيز به دست ايشان آمده باشد و در تاريخ جهان آرا كه ازتواريخ معتبره است و در (رياض العلما) و غيره، از آننقل مى كنند، مذكور است كه: جزيره اخضر و بحر ابيض جزيره اى است در سرزمين ولايتبربر ميان درياى اندلس كه آن حضرت و اولاد و اصحاب او در آنجا مى باشند و معمور وآبادان است و در ساحل آن دريا، موضعى است بهشكل جزيره كه اندلسيان آن را جزيره رفضه مى گويند. ساكنان آنساحل، همگى اماميه اند و مايحتاج ايشان را از راه جزيره اخضر، كه مقام آن حضرت است درسالى دوبار، دليل ناحيه به كشتيها از راه بحر ابيض كه محيط به آن ناحيه مقدّسه است، مى آورد و بر اهل آن جزيره قسمت مى كند و مراجعت مى نمايد.

💡 خلاصه اين عنوان از تاريخ قيام زيد (عليه السلام ) به بعد براى شيعيان علم و معروفشد البته ناگفته نماند، كه زيد بن على تمام شيعيان را رفضه ناميد و جمع كثيرى ازشيعيان در كنار او جهاد كردند.