لغت نامه دهخدا
رغید. [ رَ ] ( ع ص ) عیش رغید؛ زندگانی فراخ و با آسایش. ( ناظم الاطباء ). || مرد فراخ زیست. ( آنندراج ).
رغید. [ رَ ] ( ع ص ) عیش رغید؛ زندگانی فراخ و با آسایش. ( ناظم الاطباء ). || مرد فراخ زیست. ( آنندراج ).
زندگانی خوش و فراخ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و قدر زقت جمع الضد من ضعف الجد و ان کنت ذاجد سعید لعثت فی عیش رغید
💡 فرقتِ احباب عیش می برد از طبعِ ما ورنه که کرده ست فوت صحبتِ عیشِ رغید