رطبی

لغت نامه دهخدا

رطبی. [ رُ طَ ] ( اِخ ) احمدبن سلام رطبی. یکی از اکابر شافعیه است و نبیره او قاضی ابواسحاق ابراهیم بن عبداﷲبن احمد و برادرزاده اش احمدبن عبداﷲ رطبی روایت کرده از ابوالقاسم بن بسری. ( منتهی الارب ).
رطبی. [ رُ طَ ] ( اِخ ) احمدبن عبدالرحمان بن عیسی هروی، معروف به رطبی. از نویسندگان قرن سیزدهم هجری قمری بود. او راست: منحة الاصحاب لمن اراد سلوک طریق الاصفیاء و الاحباب. ( از معجم المطبوعات مصر ج 1 ).

جمله سازی با رطبی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای نخل آرزو لب لعلت طبیب کیست پرورده یی عجب رطبی تا نصیب کیست

💡 ماهی‌یی را در آبگیر افکند رطبی در میان شیر افکند

💡 هر رطبی کز سر این خوان بُوَد آن نه سخن پاره‌ای از جان بُوَد

💡 نخل رطبی روان بود کز کرهت خرما دگران خورند و ما خار خوریم

💡 از میوه هر نخل در این باغ بچیدیم شیرین ترم از میوه نخلت رطبی نیست

💡 همچو آذر بودم کام ز پیری بس تلخ رطبی تازه از آن نخل جوانی به من آر

بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
زیستن یعنی چه؟
زیستن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز