رضا جویی
مترادفها
رضایتطلبی، طلب رضایت
متضادها
نارضایتی، ناخشنودی
لغت نامه دهخدا
رضاجویی. [رِ ] ( حامص مرکب ) رضاجوئی. کوشش و سعی در خوشحالی وخشنودی. ( ناظم الاطباء ). عمل رضاجو. طلب رضای کسی.
فرهنگ فارسی
مجاهده در جلب رضایت کسی.
رضا جوئی کوشش و سعی در خوشحالی و خشنودی عمل رضا جو
جمله سازی با رضا جویی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خداگویی هوا سوزی صفا ساز رضا جویی عطا بخشی خطا پوش
💡 مهی کز وی تطاول رفت و تقصیر رضا جویی ارادت گستری کرد
💡 در پرستاری فرمان و رضا جویی دل بسته صد جا سر هر موی به زنار دگر
💡 ز ترکان چون تو با این مایه خوبی رضا جویی کم آزاری ندیدم
💡 نشود رنجه ز بد خوبی او نزید جز به رضا جویی او
💡 به رضا جویی اغیار ز در راند مرا آن که میراند در آخر ز چه رو خواند مرا
💡 در روابط انسانی، همیشه تلاش برای رضا جویی و جلب رضایت طرف مقابل میتواند به بهبود کیفیت تعاملات و کاهش تنشهای اجتماعی کمک کند.
💡 برخی افراد در زندگی خود بیش از حد به دنبال رضا جویی از دیگران هستند و همین موضوع باعث میشود که نیازهای خود را نادیده بگیرند.
💡 هنر مدیریت در سازمانها بر پایه رضا جویی و ایجاد رضایت در کارکنان استوار است تا بهرهوری و روحیه تیمی در محیط کار افزایش یابد.